تبليغاتX
همه با هم ....

همه با هم ....







تـوضـيـحـات

نام من : ....
از شهر : عشق
متولد : ...14.8.13
من آمده ام تا بگویم ، تا بشنوم .
از تو ، از شما ...
همه با هم


ا مـکـانـات
صفحه ي اول
پست الکترونيک


نـويـسـنـده


آ ر شـيـو
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387


پيوندهاي روزانه

زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگترين لينک باکس ايرانيان
هاست و دامين
:: تمام پيوندها ::


لـيـنـکهـا
آشنای دیرین
عاشقانه :-: مینا
چوب خط :-: فرزاد
نگین غزل :-: سمانه
آسمان آبی :-: آسمان
عشق گمشده : مهشید
دنیای من و بابام :-: جودی
در سایه سار معرفت :-: بهار
خدا، عشق، زندگي :-: مینو
تکه ای از سرنوشت :-: سهره
دختری به نام دردسر :-: وروجک
همه ی ما روزی پروانه می شویم :-: ناهید
دست نوشته های یک دختر جوان :-: سارا
افسوس كه عشق جاودانه نيست :-: الهه
زيبا ترين قالب هاي وبلاگ
بزرگترين لينک باکس ايرانيان
هاست و دامين

*آمار وبلاگ *
كاربران آنلاين: نفر
تعداد بازديدها:
RSS


* طراح قالب*

www.TakTemp.com


* كدهاي جاوا*


 

 لب خسته ، چشم بسته ، انگشت های پیرُ پینه بسته . نوازش هر نتُ لبخند . زدن یک آهنگُ دل تنگ ...

 قصه ؛ سفر آینده است . بودن امیری که ته جاده است . دستمُ نوازش ثانیه ها ، بازی با نت های شکسته ی گذشته ها . کنج خونه ام توی اتاق ، نشستمُ چشمم به باد . که می گذره مثل منُ میره سفر از لحظه ها . گذشتمُ گذشتنم شده یه راز . مینویسم واسه دلا تا بدونن از دل ما . چه لحظه ها شکست منُ . چه بازی ها که برد منُ . چه خنده ها که گریه شد . چه بوسه ها که باخت منُ...

 قاصدکی مونده به جا ، هم مال من هم شماها . بیاید یه آرزو کنیم ، باهم دیگه فوتش کنیم ، بدیم بره اون بالاها . تا بشینه رو سرسرا . رو تختی از جنس طلا . پیش یک دوست ، خود خدا...

 رفتن منُ رفتنی کرد . منُ به زور هوایی کرد . میرم اما این دل بازم پیش شماست ، پیش همه محبت هاست . قدردانی من از شما ؛ مختص تمام مهربونی ها ، اون خنده ها ، لمس تمام لذت ها پیش شماست...

 یه روز چه دیر ، یه روز چه زود ، بازم میام به خاطره ، نوشتن بی واهمه . میام بازم پیش شما ، دوستانی خوبُ  با صفا...

 امیدوارم چهار نقطه ی این چند روزه ، نقشی باشه تو ذهنتون به شادیه یک خاطره...

 


نويسنده: ( .... )
ساعت: 23:44
تاريخ:
پنجشنبه 13 فروردین1388


 

 با تو هستم ، ای که گذشتی تو ز من ، ای سالی که چه خوبُ چه بد رفتی ز من ، خاطره ها دادی ز روزهایی که گذشت . تو چه خوب ، تو چه بد ، گذر کردی ز من . می گریزم از کرده ام همچون فرار ، می گریزم از بدی ها که روا ساخت نارفیقان در فراق ، می گریزم و گذر از همه را نتوان کرد ، چون که ماندن دوستانی پاک تر از شوق بهار ...

 سلامی گرم به شیرینی به لطافت و به زیبایی اولین شکوفه درخت آلبالو . ساده شروع میکنم ، چون باید ساده بگم . چون ساده گفتنش راحت تره . می دونم همه به سبک نوشتن من عادت کردید ، اما هم صحبت شدن با کلام ساده یه چیز دیگه است .

 همه تو پست هامون یک کلمه مشترک داریم ... (( آره یک سال گذشت )) ...

 اما واسه من داره تازه شروع میشه . من 3 هفته دیگه بیشتر اینجا نیستم . شاید زود برگردم و شاید دیر . دست من نیست آخه میگن خدمت مقدس سربازیه . باید رفت یعنی باید برم ، آخه نباید از برنامه هام عقب بمونم .

 18 فروردین از پیشتون میرم ، اما دلم با اینجاست . من عاشق نوشتنم ، اما از کاغذ نویسی یه جورایی درمیرمُ دوست دارم فقط تایپ کنم . اما به ناچار یه مدتی باید رو کاغذ تخلیه فکری بشم تا که بتونم درست تصمیم بگیرم .

 دلم اینجاست پیش تمام دوستای خوبی که تو پست قبلی اسمشون گفتم و باهاشون زندگی کردم و دوستایی که توی این چند روز پیشم اومدن . هیچ وقت خالی از محبت نشدم چون همه دوستای گلم محبتُ ، سادهُ زیبا به من هدیه دادن ، نه یک بار بلکه همیشه.

 با همه فقط یک خط در گوشی دارم : با اعتقاد به خدا ، با اعتقاد به خودتون ، برسید به کمال شخصی ، برسید به یک من واحدُ مستقل ، تا بتونید که باشید یک ما به تمام (( کامل )).

لبخند باشه هدیه خدا رو لباتون . شاد باشید ، شاد زندگی کنید ، شاد نفس بکشید .

..ســـــال نو مبــــارک..


نويسنده: ( .... )
ساعت: 1:23
تاريخ:
جمعه 30 اسفند1387


 

 یه فرق دارم با همیشه ، شادمُ لبخند میزنم ، مگه میشه ؟

 یوسفُ باز طرح میزنم ، چشماشُ آبی می زنم ، دماغشُ تیز میکنم ، گونه هاشُ سرخ میکنم ، ابروهاشم پیوندیُ باز میکنم . یه چیز بگم : موهاش هم از ته میزنم ...

 میرم سراغ رستمی ، یه اکس میدم بترکونه ، بندری میزنم ، بلرزونه . موهاشو با کش بافت میدم ، تو پارتی ها من جاش میدم ...

 میرم سراغ بغلی ، مجنون بی مغز راستکی ، رو مخ میرم تا خل بشه ، اثیر همه حرفام بشه ، یه ساعتُ بند بلند ، هپنوتیزمُ ، یه خواب و بد ، رها شدن . وقتی که اون بهوش میاد ، صد تا لیلی جلوش میاد ، غم نداره یکی باشه ، اون نباشه تنها باشه ...

 یه عکس دارم تو پوشه هام  ، قدیمی نیست مال همین گذشته هاست . خنده شده حالا واسم ، چرا که من یه اخم دارم . یه اسکنُ یه طرح نو ، اخمام میشه خنده های شیرینُ نو ...

 بزن بریم تا وسوسه ،  تا آزادیه طرح و صفحه ، در انتظار خنده ای ؟ بمون که تو بازنده ای . نگو چرا امیر نشستُ با قلمش غلتکی ساخت ، وای همه رو دلقکی ساخت . شوخی واسه مضاح بودش ، خنده واسه لبام بودش ، رو همه چیز خط میکشم ، چون دوست دارم طرح بکشم . با اجازه از شماها ، هفته دیگه میام سراغ طرحی از بازندها ، یا هم شما ...


نويسنده: ( .... )
ساعت: 6:54
تاريخ:
شنبه 10 اسفند1387


 

 وقت طلوع ، فکر غروب تو ذهنمه ، حاشیه ها دور و برم ، عاشقیه ؛ توی کفم . وقت سحر خروس خونه تو کوچه ها ، تشنه خوابیدنمُ تشنه این جدایی ها . شب هام شده شمردن دروغ های دور وبرم ، صبح هم که شد ، پا میشمُ ، میرم که بازم بشنوم . فکرُ خیال رفته ها ، عمر منُ داده به باد . چه سخت گذشت فراموشی ، اینم شده حرف دلها . چه ساده بود دلبستن ها ، چه سخت گذشت دل کندن ها . اما یه بارهم شد بگیم ، چرا نشد ما شدن ها سهم ماها...

 عمر جادها به رفتنه . گذر ، فرار درجا بودنه . فکرت و بال و پر بده ، ذهنت و آسوده بزار ، بزار که باز جون بگیره ، این زندگی بی ادعا . شب همیشه سیاه بوده ، تشنه خوابیدن بوده . ماهم بوده با ستاره هاش ، جونی داده به لحظه هاش . شب که بی ماه جون نداره . دستام بی تو حس نداره ...

 جاده بودم گذشتیُ زدی به کوچه فرعی ها ، رفتی و دور شدی بازم ، مثل یه احساس بی صدا . رفتن تو ترک گذاشت رو صورتم ، بدون که من یه جاده ام ، می شکنمُ ، بی همدمم ...

 حس منه تازه شدن ، سبز شدنُ رها شدن . وجودمُ پاک میکنم ، اخم هام من باز میکنم . میشم کف خیابون ها ، گذر واسه غریبه ها . برید دلهاتون زخمیه ، برید دلهاتون سربیه . شهر منُ احساس من ، باشه واسه دلهای پاک ، دلهایی که هستن رها ، از غم دوریه شما . جای منه امیر بودن ، جای شماست رها شدن ...


نويسنده: ( .... )
ساعت: 0:36
تاريخ:
پنجشنبه 1 اسفند1387


 

 وقتی میای به خونه ام ، رو ریتم من قدم بزن . رو حادثه نفس بکش ، به دردُ غم لبخند بزن . وقتی میای به خونه ام ، درهارو آهسته ببند ، نذار بدی بیدار بشه ، نذار دلم غریب و تنها تر بشه . از پله ها بالا بیا ، بیا به سمتم بی دریغ ، بیا پیشم خیلی سریع . نفس کشیدن واسه من وقتی که هستی سخت میشه . قلبم یهو سریع میشه ، رنگم یکم قرمز میشه . دلهره میاد سراغمُ ، خلاصه که ، امیر یه جوری دستپاچه میشه ...

 شب نشینی با تو عزیز ، یه حس توی مهربونیست . عطر تو احساس میکنم ، با عشوه هات حال میکنم ، با خنده هات ذوق میکنمُ یه جوری پرواز میکنم . لطافتت یه خاطره است ، شاید واسم یه واقعه است . این که هستی تو ای عزیز یه بهترین روی زمین . وقتی که ناز اون لبات میشنه رو بغض لبام ، نمیتونم فرار کنم از طنین او حس ناب ...

 بزار که ساده بگذره این روزگار برای ما ، بزار که هرچی هست بشه یه خاطره برای ما . نمی دونم تا کی میشه نفس باشه تو این سینه ، تا بمونم پیشت عزیز ، تا بخونم با تو عزیز . دستت و از دستم نکش ، لبهام تنها جا نذار ، عشقتُ از توی سینم ندزد و بی همدم نذار ...

 امشب والنتاین عزیز . یه گل سرخ با یک بوسه نثار عشق تو عزیز .  یه احد ناب پیمان ماست ، واسه همیشه بودنت ، واسه همیشه گفتنت ، واسه همیشه خوندنت ...

 


نويسنده: ( .... )
ساعت: 14:7
تاريخ:
چهارشنبه 23 بهمن1387


         

          


نويسنده: ( .... )
ساعت: 12:58
تاريخ:
شنبه 19 بهمن1387


 

 هفته ها زمانی بود برای عهد بستن با خودم ، برای رفتن ار آنچه هستم و به آنچه که خواهم رسید . گذر از مایی یگانه و رسیدن به منی ثابت . سرنوشت گرچه هیچ گاه در باور من جای نداشت ، اما این واژه مرا به فکر فرو میبرد ، آیا خدایم میدانست و مرا این گونه رها ساخت ؟...

 خدایم را نمی شناسید ، هیچ گاه و در هیچ کجا خدای مرا نخواهید یافت . خدایم پاک است در کمال ، زیبایست در صورت و سیرت . خدایم خالق مهربانیست ، نمیدانم چرا این گونه برایم رقم خورد زندگی ، که حال مرا در گوشه ای به باد ملامت بگیرند و تنهایم رها کنند ...

 یادم نمیرود بوسه ام که از دل بر لبان یارم گماشتم و یادم نخواهد رفت که ...

 خاطره سبدی پر میوه است ، که من خوب هایش را جدا خواهم کرد . هر چه کردند و هر چه گفتند مرا باکی نیست ، دادگاهم همین جاست . تا بخندند من هم تبسم روا خواهم ساخت . گر بگریند هم دردی میکنم ، خدایم بر من نمی آموزد که به بدی پشت کنم تا زیر دستانم از شوق انتقام لبخند زنم ....

 عشق من خطی بود بی انهدام نقطه ها ، میروم تا آخر ، میروم تا دریا ...


نويسنده: ( .... )
ساعت: 0:2
تاريخ:
شنبه 12 بهمن1387


 

 یادم میاد پنجشنبه ها تو مدرسه ، تو کودکی ، برام می شد مثل بهشت . می چرخیدیم بی بهونه ، دور از کتاب و مدرسه . پنجشنبه ها رویایی بود ، واسه دلی که خسته بود . می خوابیدم بی بهونه ، تا ظهر جمعه تو خونه . حیفه روزا که دور می شن ، میرن عقب ، زود سوز می شن . حیفه همه خاطرها ، حیفه همه قهقهه ها . حیفه صدای مادرم که دور میشه ز خاطرم ...

 پنجشنبه ها رویایی بود ، مثل نسیم دنیای بود ، پر از لطافت و غرور . اما چی مونده جز غروب . زجری شده پنجشنبه ها . می خوام که من داد بزنم ، از تنهایی فراریم . چرا غروب کرد مادرم ، چرا نموند معشوقه ام . رفتنُ تنها مونده ام ، رفتنُ خیلی داغونم . بغض میگیره راه دلم ، می خوام یکم داد بزنم . چرا گذشتن خوبی ها . چرا نموندن پا به جا ...

 سختی نبود که ساخت منُ . غم بود که تراشیده منُ . روزام شده کنج اتاق ، راه رفتنم تو خاطرات . میرم که در جا نمونم ، از پنجشنبه ها فراریم . میرم تا جمعه برسه ، میرم تا سرگرم بمونم ، تو خاطرات جا نمونم ...

 یادش بخیر صداقتی بود بین ما ، که گمشدش تو کوچه ها . فکرم می گفت : عاشق شدی ؟ دلم میگفت : عاشق شدم . دلم می گیره ای خدا ، تموم کن این پنجشنبه ها . موندم تو این خاطره ها . زجرم نده تورو خدا . غروب ها که طلوع نشد . عشقم که عاشقم نشد . صداقتی بود ای خدا ، کجا گذاشتی ای خدا ؟...

 مردن یعنی تنها شدن ، دور از همه ، بی کس شدن . دور از تمام مادیات ، جایی واسه معنویات . شاید که آغازم باشه ، وقتی امیر فنا بشه . اون دنیا هم خدایی هست ، اون دنیا هم عاشقی هست ، اون دنیا رو ترجیه میدم ، اونجا آخه خاطره هست . مادر که هست ، یه چشم ناز ، ماه نازم هست ...


نويسنده: ( .... )
ساعت: 15:37
تاريخ:
جمعه 4 بهمن1387


 

با سلام ؛ خواستم بگم تازه شدم ، خواستم بگم عوض شدم ، خواستم بگم رفتمُ مثل یه شاپرک ، رها و آزاده شدم . دست به قلم ، روی ورق ، می گذرم از رفته ها ، از عمری که رفته به باد ، از عشقی که شد یه سوال ، از بغضی که مونده به جا ...

 دلیل رفتنم خداست ، دلیل من خود خداست ...

 وقتی که بودم  با شما ، چه حسی داشت ناز شما ؛ منُ تا آسمون می برد ، منُ به ابرا می سپرد . مرمر این عشق سفید ، منُ به خنده می سپرد . دنیای شاد نزد شما ، تو ذهن من یه رویا شد ، دنیای از جنس طلا ، فردایی پاک مثل هوا . هیچوقت به غم ختم نمیشد . هیچوقت پشیمونی نداشت . من بودمُ ناز شما ، دنیایی که بود مال شما ...

 اما پشیمونی چه سود . این رویاها خواب بود و زود ، رفتن به سوی مردگی . ناز شما مختص نبود ، یعنی که مخصوص هم نبود . یه دل نبود مال شما . دلهایی بود تو کوچه ها ، به آدما . بودن من زمان نداشت ، این ثانیه ها قسمتی داشت . پخش بود میون معشوقات ، من بودمُ دل داده هات . تا اومدم نزد خودم ، دیدم که پژمرده شدم . یه چین نبود ! چروکی بود دور دلم ...

 افسرده گی زمانی برد . ثانیه ها می کشتُ دقیقه هایی که می برد . حالا هفت ، هشت ساله می گذره ، دیدم که تنهایی بده . وقتی که تاریک بود هوا ، نگاهم رفت سوی ندا ، همون خدا که داده بود از سر نیاز یه عشق به ما ، گفتم خدا چقدر بدی ، چرا تو زجرم می دادی ، چرا یه عاشق ندادی ...

 گفتا : که تو زمینی ای ، تو عقل داری ، تو فکر داری ، تو برتری ز مخلوقات ، چرا نکردی تحقیقات . نگفتی که آزمایشه ؟ فکر کردی اون آخرشه ؟ بی انصافی ، ای زمینی . تو خود فروشی زمینی . تا تو به رویات میرسی ، میگی که تو بهترینی . من خالقم پر از خوبی ، پر از عشق و مهربونی . من ساختمت ای زمینی ، چرا از من دل میکنی . چی خواستی که مالت نشد ؟ چی بود که آسونت نشد ؟ چشماتُ بستی بی هدف ، بی یاد من ، زدی به کوه ، چه بی هدف!...

 خواستم بگم ؛ ای زمینی منُ فروختی به ساده گی ، منُ فروختی به چهرها ،  اونایی که میرن ز یاد ، بعد جدایی ، توی یک ماه ...

 گفتم ؛ خدا رحمتت و دریغ نکن ، این امیرُ رها نکن . پشیمونم ز کرده ام . بزار که من شکرت بگم . واسه زندگی ، این بدنم . ببخش منُ ، بد کرده ام ...

 خدا خودش رحمتی کرد ، بخشید منُ ؛ این امیرُ با عشق ناب همراهی کرد ...


نويسنده: ( .... )
ساعت: 1:40
تاريخ:
شنبه 28 دی1387


 

 فکر می کنم پیش منی ، وقتی که بارون می باره . فکر می کنم دستای تو ، تو دستمه وقتی که شبنم میزنه . وقتی که قطره در حرکته ، عطر تو احساس می کنم . وقتی که قلبم میزنه ، حضور تو لمس می کنم ...

 حس می کنم یه معجزه است طعم شیرین بوسه هات . حس می کنم یه واقعه است ، اشک نشسته رو لبات . حس می کنم تب می کنم ، اگه چشاتُ  نبینم . حس می کنم بی کس میشم ، وقتی صداتُ نشنوم . حس می کنم اقاقیا می میرن و پرپر می شن ، اگه تو لبخند نزنی . فکر می کنم داغون بشم ، وقتی که تو از پیشم بری ...

 فکر می کنم دردی دارم ، اما بی درمون بمونه . دق می کنم و داغون میشم ، اینم یه نو غنیمته . غنیمته نگاهِ تو واسم شده یه حادثه ، یه حادثه که حس منه ، منُ تا ابرا می بره . من عاشقم ، چون واسه من ، فقط تویی ، نذار که بی تو بمونم ، بگن که بیهوده پرید ...

 امیریمُ نابود نکن ، طعمه  پاکن ها نکن ، قلب من رها نکن ، با عشق من وداع نکن ...

 


نويسنده: ( .... )
ساعت: 2:12
تاريخ:
جمعه 20 دی1387