
لب خسته ، چشم بسته ، انگشت های پیرُ پینه بسته . نوازش هر نتُ لبخند . زدن یک آهنگُ دل تنگ ...
قصه ؛ سفر آینده است . بودن امیری که ته جاده است . دستمُ نوازش ثانیه ها ، بازی با نت های شکسته ی گذشته ها . کنج خونه ام توی اتاق ، نشستمُ چشمم به باد . که می گذره مثل منُ میره سفر از لحظه ها . گذشتمُ گذشتنم شده یه راز . مینویسم واسه دلا تا بدونن از دل ما . چه لحظه ها شکست منُ . چه بازی ها که برد منُ . چه خنده ها که گریه شد . چه بوسه ها که باخت منُ...
قاصدکی مونده به جا ، هم مال من هم شماها . بیاید یه آرزو کنیم ، باهم دیگه فوتش کنیم ، بدیم بره اون بالاها . تا بشینه رو سرسرا . رو تختی از جنس طلا . پیش یک دوست ، خود خدا...
رفتن منُ رفتنی کرد . منُ به زور هوایی کرد . میرم اما این دل بازم پیش شماست ، پیش همه محبت هاست . قدردانی من از شما ؛ مختص تمام مهربونی ها ، اون خنده ها ، لمس تمام لذت ها پیش شماست...
یه روز چه دیر ، یه روز چه زود ، بازم میام به خاطره ، نوشتن بی واهمه . میام بازم پیش شما ، دوستانی خوبُ با صفا...
امیدوارم چهار نقطه ی این چند روزه ، نقشی باشه تو ذهنتون به شادیه یک خاطره...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 23:44
تاريخ: پنجشنبه 13 فروردین1388

با تو هستم ، ای که گذشتی تو ز من ، ای سالی که چه خوبُ چه بد رفتی ز من ، خاطره ها دادی ز روزهایی که گذشت . تو چه خوب ، تو چه بد ، گذر کردی ز من . می گریزم از کرده ام همچون فرار ، می گریزم از بدی ها که روا ساخت نارفیقان در فراق ، می گریزم و گذر از همه را نتوان کرد ، چون که ماندن دوستانی پاک تر از شوق بهار ...
سلامی گرم به شیرینی به لطافت و به زیبایی اولین شکوفه درخت آلبالو . ساده شروع میکنم ، چون باید ساده بگم . چون ساده گفتنش راحت تره . می دونم همه به سبک نوشتن من عادت کردید ، اما هم صحبت شدن با کلام ساده یه چیز دیگه است .
همه تو پست هامون یک کلمه مشترک داریم ... (( آره یک سال گذشت )) ...
اما واسه من داره تازه شروع میشه . من 3 هفته دیگه بیشتر اینجا نیستم . شاید زود برگردم و شاید دیر . دست من نیست آخه میگن خدمت مقدس سربازیه . باید رفت یعنی باید برم ، آخه نباید از برنامه هام عقب بمونم .
18 فروردین از پیشتون میرم ، اما دلم با اینجاست . من عاشق نوشتنم ، اما از کاغذ نویسی یه جورایی درمیرمُ دوست دارم فقط تایپ کنم . اما به ناچار یه مدتی باید رو کاغذ تخلیه فکری بشم تا که بتونم درست تصمیم بگیرم .
دلم اینجاست پیش تمام دوستای خوبی که تو پست قبلی اسمشون گفتم و باهاشون زندگی کردم و دوستایی که توی این چند روز پیشم اومدن . هیچ وقت خالی از محبت نشدم چون همه دوستای گلم محبتُ ، سادهُ زیبا به من هدیه دادن ، نه یک بار بلکه همیشه.
با همه فقط یک خط در گوشی دارم : با اعتقاد به خدا ، با اعتقاد به خودتون ، برسید به کمال شخصی ، برسید به یک من واحدُ مستقل ، تا بتونید که باشید یک ما به تمام (( کامل )).
لبخند باشه هدیه خدا رو لباتون . شاد باشید ، شاد زندگی کنید ، شاد نفس بکشید .
..ســـــال نو مبــــارک.. 
نويسنده:
( .... )
ساعت: 1:23
تاريخ: جمعه 30 اسفند1387

یه فرق دارم با همیشه ، شادمُ لبخند میزنم ، مگه میشه ؟
یوسفُ باز طرح میزنم ، چشماشُ آبی می زنم ، دماغشُ تیز میکنم ، گونه هاشُ سرخ میکنم ، ابروهاشم پیوندیُ باز میکنم . یه چیز بگم : موهاش هم از ته میزنم ...
میرم سراغ رستمی ، یه اکس میدم بترکونه ، بندری میزنم ، بلرزونه . موهاشو با کش بافت میدم ، تو پارتی ها من جاش میدم ...
میرم سراغ بغلی ، مجنون بی مغز راستکی ، رو مخ میرم تا خل بشه ، اثیر همه حرفام بشه ، یه ساعتُ بند بلند ، هپنوتیزمُ ، یه خواب و بد ، رها شدن . وقتی که اون بهوش میاد ، صد تا لیلی جلوش میاد ، غم نداره یکی باشه ، اون نباشه تنها باشه ...
یه عکس دارم تو پوشه هام ، قدیمی نیست مال همین گذشته هاست . خنده شده حالا واسم ، چرا که من یه اخم دارم . یه اسکنُ یه طرح نو ، اخمام میشه خنده های شیرینُ نو ...
بزن بریم تا وسوسه ، تا آزادیه طرح و صفحه ، در انتظار خنده ای ؟ بمون که تو بازنده ای . نگو چرا امیر نشستُ با قلمش غلتکی ساخت ، وای همه رو دلقکی ساخت . شوخی واسه مضاح بودش ، خنده واسه لبام بودش ، رو همه چیز خط میکشم ، چون دوست دارم طرح بکشم . با اجازه از شماها ، هفته دیگه میام سراغ طرحی از بازندها ، یا هم شما ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 6:54
تاريخ: شنبه 10 اسفند1387

وقت طلوع ، فکر غروب تو ذهنمه ، حاشیه ها دور و برم ، عاشقیه ؛ توی کفم . وقت سحر خروس خونه تو کوچه ها ، تشنه خوابیدنمُ تشنه این جدایی ها . شب هام شده شمردن دروغ های دور وبرم ، صبح هم که شد ، پا میشمُ ، میرم که بازم بشنوم . فکرُ خیال رفته ها ، عمر منُ داده به باد . چه سخت گذشت فراموشی ، اینم شده حرف دلها . چه ساده بود دلبستن ها ، چه سخت گذشت دل کندن ها . اما یه بارهم شد بگیم ، چرا نشد ما شدن ها سهم ماها...
عمر جادها به رفتنه . گذر ، فرار درجا بودنه . فکرت و بال و پر بده ، ذهنت و آسوده بزار ، بزار که باز جون بگیره ، این زندگی بی ادعا . شب همیشه سیاه بوده ، تشنه خوابیدن بوده . ماهم بوده با ستاره هاش ، جونی داده به لحظه هاش . شب که بی ماه جون نداره . دستام بی تو حس نداره ...
جاده بودم گذشتیُ زدی به کوچه فرعی ها ، رفتی و دور شدی بازم ، مثل یه احساس بی صدا . رفتن تو ترک گذاشت رو صورتم ، بدون که من یه جاده ام ، می شکنمُ ، بی همدمم ...
حس منه تازه شدن ، سبز شدنُ رها شدن . وجودمُ پاک میکنم ، اخم هام من باز میکنم . میشم کف خیابون ها ، گذر واسه غریبه ها . برید دلهاتون زخمیه ، برید دلهاتون سربیه . شهر منُ احساس من ، باشه واسه دلهای پاک ، دلهایی که هستن رها ، از غم دوریه شما . جای منه امیر بودن ، جای شماست رها شدن ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 0:36
تاريخ: پنجشنبه 1 اسفند1387

وقتی میای به خونه ام ، رو ریتم من قدم بزن . رو حادثه نفس بکش ، به دردُ غم لبخند بزن . وقتی میای به خونه ام ، درهارو آهسته ببند ، نذار بدی بیدار بشه ، نذار دلم غریب و تنها تر بشه . از پله ها بالا بیا ، بیا به سمتم بی دریغ ، بیا پیشم خیلی سریع . نفس کشیدن واسه من وقتی که هستی سخت میشه . قلبم یهو سریع میشه ، رنگم یکم قرمز میشه . دلهره میاد سراغمُ ، خلاصه که ، امیر یه جوری دستپاچه میشه ...
شب نشینی با تو عزیز ، یه حس توی مهربونیست . عطر تو احساس میکنم ، با عشوه هات حال میکنم ، با خنده هات ذوق میکنمُ یه جوری پرواز میکنم . لطافتت یه خاطره است ، شاید واسم یه واقعه است . این که هستی تو ای عزیز یه بهترین روی زمین . وقتی که ناز اون لبات میشنه رو بغض لبام ، نمیتونم فرار کنم از طنین او حس ناب ...
بزار که ساده بگذره این روزگار برای ما ، بزار که هرچی هست بشه یه خاطره برای ما . نمی دونم تا کی میشه نفس باشه تو این سینه ، تا بمونم پیشت عزیز ، تا بخونم با تو عزیز . دستت و از دستم نکش ، لبهام تنها جا نذار ، عشقتُ از توی سینم ندزد و بی همدم نذار ...
امشب والنتاین عزیز . یه گل سرخ با یک بوسه نثار عشق تو عزیز . یه احد ناب پیمان ماست ، واسه همیشه بودنت ، واسه همیشه گفتنت ، واسه همیشه خوندنت ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 14:7
تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن1387
نويسنده:
( .... )
ساعت: 12:58
تاريخ: شنبه 19 بهمن1387

هفته ها زمانی بود برای عهد بستن با خودم ، برای رفتن ار آنچه هستم و به آنچه که خواهم رسید . گذر از مایی یگانه و رسیدن به منی ثابت . سرنوشت گرچه هیچ گاه در باور من جای نداشت ، اما این واژه مرا به فکر فرو میبرد ، آیا خدایم میدانست و مرا این گونه رها ساخت ؟...
خدایم را نمی شناسید ، هیچ گاه و در هیچ کجا خدای مرا نخواهید یافت . خدایم پاک است در کمال ، زیبایست در صورت و سیرت . خدایم خالق مهربانیست ، نمیدانم چرا این گونه برایم رقم خورد زندگی ، که حال مرا در گوشه ای به باد ملامت بگیرند و تنهایم رها کنند ...
یادم نمیرود بوسه ام که از دل بر لبان یارم گماشتم و یادم نخواهد رفت که ...
خاطره سبدی پر میوه است ، که من خوب هایش را جدا خواهم کرد . هر چه کردند و هر چه گفتند مرا باکی نیست ، دادگاهم همین جاست . تا بخندند من هم تبسم روا خواهم ساخت . گر بگریند هم دردی میکنم ، خدایم بر من نمی آموزد که به بدی پشت کنم تا زیر دستانم از شوق انتقام لبخند زنم ....
عشق من خطی بود بی انهدام نقطه ها ، میروم تا آخر ، میروم تا دریا ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 0:2
تاريخ: شنبه 12 بهمن1387

یادم میاد پنجشنبه ها تو مدرسه ، تو کودکی ، برام می شد مثل بهشت . می چرخیدیم بی بهونه ، دور از کتاب و مدرسه . پنجشنبه ها رویایی بود ، واسه دلی که خسته بود . می خوابیدم بی بهونه ، تا ظهر جمعه تو خونه . حیفه روزا که دور می شن ، میرن عقب ، زود سوز می شن . حیفه همه خاطرها ، حیفه همه قهقهه ها . حیفه صدای مادرم که دور میشه ز خاطرم ...
پنجشنبه ها رویایی بود ، مثل نسیم دنیای بود ، پر از لطافت و غرور . اما چی مونده جز غروب . زجری شده پنجشنبه ها . می خوام که من داد بزنم ، از تنهایی فراریم . چرا غروب کرد مادرم ، چرا نموند معشوقه ام . رفتنُ تنها مونده ام ، رفتنُ خیلی داغونم . بغض میگیره راه دلم ، می خوام یکم داد بزنم . چرا گذشتن خوبی ها . چرا نموندن پا به جا ...
سختی نبود که ساخت منُ . غم بود که تراشیده منُ . روزام شده کنج اتاق ، راه رفتنم تو خاطرات . میرم که در جا نمونم ، از پنجشنبه ها فراریم . میرم تا جمعه برسه ، میرم تا سرگرم بمونم ، تو خاطرات جا نمونم ...
یادش بخیر صداقتی بود بین ما ، که گمشدش تو کوچه ها . فکرم می گفت : عاشق شدی ؟ دلم میگفت : عاشق شدم . دلم می گیره ای خدا ، تموم کن این پنجشنبه ها . موندم تو این خاطره ها . زجرم نده تورو خدا . غروب ها که طلوع نشد . عشقم که عاشقم نشد . صداقتی بود ای خدا ، کجا گذاشتی ای خدا ؟...
مردن یعنی تنها شدن ، دور از همه ، بی کس شدن . دور از تمام مادیات ، جایی واسه معنویات . شاید که آغازم باشه ، وقتی امیر فنا بشه . اون دنیا هم خدایی هست ، اون دنیا هم عاشقی هست ، اون دنیا رو ترجیه میدم ، اونجا آخه خاطره هست . مادر که هست ، یه چشم ناز ، ماه نازم هست ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 15:37
تاريخ: جمعه 4 بهمن1387

با سلام ؛ خواستم بگم تازه شدم ، خواستم بگم عوض شدم ، خواستم بگم رفتمُ مثل یه شاپرک ، رها و آزاده شدم . دست به قلم ، روی ورق ، می گذرم از رفته ها ، از عمری که رفته به باد ، از عشقی که شد یه سوال ، از بغضی که مونده به جا ...
دلیل رفتنم خداست ، دلیل من خود خداست ...
وقتی که بودم با شما ، چه حسی داشت ناز شما ؛ منُ تا آسمون می برد ، منُ به ابرا می سپرد . مرمر این عشق سفید ، منُ به خنده می سپرد . دنیای شاد نزد شما ، تو ذهن من یه رویا شد ، دنیای از جنس طلا ، فردایی پاک مثل هوا . هیچوقت به غم ختم نمیشد . هیچوقت پشیمونی نداشت . من بودمُ ناز شما ، دنیایی که بود مال شما ...
اما پشیمونی چه سود . این رویاها خواب بود و زود ، رفتن به سوی مردگی . ناز شما مختص نبود ، یعنی که مخصوص هم نبود . یه دل نبود مال شما . دلهایی بود تو کوچه ها ، به آدما . بودن من زمان نداشت ، این ثانیه ها قسمتی داشت . پخش بود میون معشوقات ، من بودمُ دل داده هات . تا اومدم نزد خودم ، دیدم که پژمرده شدم . یه چین نبود ! چروکی بود دور دلم ...
افسرده گی زمانی برد . ثانیه ها می کشتُ دقیقه هایی که می برد . حالا هفت ، هشت ساله می گذره ، دیدم که تنهایی بده . وقتی که تاریک بود هوا ، نگاهم رفت سوی ندا ، همون خدا که داده بود از سر نیاز یه عشق به ما ، گفتم خدا چقدر بدی ، چرا تو زجرم می دادی ، چرا یه عاشق ندادی ...
گفتا : که تو زمینی ای ، تو عقل داری ، تو فکر داری ، تو برتری ز مخلوقات ، چرا نکردی تحقیقات . نگفتی که آزمایشه ؟ فکر کردی اون آخرشه ؟ بی انصافی ، ای زمینی . تو خود فروشی زمینی . تا تو به رویات میرسی ، میگی که تو بهترینی . من خالقم پر از خوبی ، پر از عشق و مهربونی . من ساختمت ای زمینی ، چرا از من دل میکنی . چی خواستی که مالت نشد ؟ چی بود که آسونت نشد ؟ چشماتُ بستی بی هدف ، بی یاد من ، زدی به کوه ، چه بی هدف!...
خواستم بگم ؛ ای زمینی منُ فروختی به ساده گی ، منُ فروختی به چهرها ، اونایی که میرن ز یاد ، بعد جدایی ، توی یک ماه ...
گفتم ؛ خدا رحمتت و دریغ نکن ، این امیرُ رها نکن . پشیمونم ز کرده ام . بزار که من شکرت بگم . واسه زندگی ، این بدنم . ببخش منُ ، بد کرده ام ...
خدا خودش رحمتی کرد ، بخشید منُ ؛ این امیرُ با عشق ناب همراهی کرد ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 1:40
تاريخ: شنبه 28 دی1387

فکر می کنم پیش منی ، وقتی که بارون می باره . فکر می کنم دستای تو ، تو دستمه وقتی که شبنم میزنه . وقتی که قطره در حرکته ، عطر تو احساس می کنم . وقتی که قلبم میزنه ، حضور تو لمس می کنم ...
حس می کنم یه معجزه است طعم شیرین بوسه هات . حس می کنم یه واقعه است ، اشک نشسته رو لبات . حس می کنم تب می کنم ، اگه چشاتُ نبینم . حس می کنم بی کس میشم ، وقتی صداتُ نشنوم . حس می کنم اقاقیا می میرن و پرپر می شن ، اگه تو لبخند نزنی . فکر می کنم داغون بشم ، وقتی که تو از پیشم بری ...
فکر می کنم دردی دارم ، اما بی درمون بمونه . دق می کنم و داغون میشم ، اینم یه نو غنیمته . غنیمته نگاهِ تو واسم شده یه حادثه ، یه حادثه که حس منه ، منُ تا ابرا می بره . من عاشقم ، چون واسه من ، فقط تویی ، نذار که بی تو بمونم ، بگن که بیهوده پرید ...
امیریمُ نابود نکن ، طعمه پاکن ها نکن ، قلب من رها نکن ، با عشق من وداع نکن ...
نويسنده:
( .... )
ساعت: 2:12
تاريخ: جمعه 20 دی1387